تبليغاتX
سنگ تیپا خورده

سنگ تیپا خورده

...من بي دلم،دلي كه به نام توكرده ام، دل دل نكن بزن زمين،مال من كه نيست

این قضیه مال خیلی قدیما نیست ،

یه عده رفتن اون بالا مالا ها ،

بقیه شونم رفتن اون پائین مائینا و گفتن :

چشم ارباب ، اطاعت آقا .

وقتی که اوضاع خراب شد ،

اونا یه کم دعا خوندن ،بعد همه شون رفتن بیرون

 یه کم صبر کردن .

یه کم سوال کردن.

یه کم فکر کردن.

خیلی بیشتر از یه کم تظا هرات کردن.

خیلی بیشتر از یه کم رای دادن .

خیلی بیشتر از یه کم جنگیدن .

خیلی بیشتر از یه کم به بهشت رفتن .

تا اینکه آخرش دیگه هیچ کس نگفت :

چشم ارباب ، اطاعت آقا .

آخر این قضیه رو خودت خوب میدونی ، اونا برابری رو بدست آوردن.

حالا مث من و شما ، می تونن استوار و آزاد وایسن و بگن :

چشم ارباب ، اطاعت آقا .

 

پ.ن۱ : خاطرم نیست تواز بارانی یا که از نسل نسیم

هرچه هستی گذرا نیست هوایت ،بویت فقط آهسته بگو :با دلم می مانی؟!

 

پ.ن ۲: بخواب ،چند سرگیجه بیشتر تا صبح نمانده ،خلاص می شویم ...خلاص...

پ.ن۳ :سکوت دارد حنجره را شخم میزند.

پ.ن۴ :آدما یخ میزنن تو آرزوهای محال...

 پ.ن ۵:

حرف تازه ای نمونده همه تکراری شدن

لبا آلوده ی یک خنده ی اجباری شدن

 

 پ.ن ۶:سکوت ، معنی سنگین کدام نکته است
که تو در این غروب تلخ
مرا به ضیافتش فرا می خوانی

 

پ.ن۷ :بخندماه بتابد فضا عوض بشود       و طعم تلخ و بد واژه ها عوض بشود

 پ.ن۸ :امان از اون وقتا که شبه و تو حال خودتي و بابت لينکي چيزي ميري توي يه وبلاگ و مي‌افتي روي يه آهنگ پر سرو صدا يا جينگولي مستان و نمي‌دوني اين صدا رو از کجا قطع کني، دو شاخه رو از کجا پيدا کني، کامپيوترتو چطوري از پنجره بيرون پرت کني، خلاصه چه خاکي به سر اين کامپيوتر کني قبل از اينکه همسايه‌هاي قانون‌مندت پشت ديوار کناري يا بالايي، موهاي سرشون رو نکندن.

 

 پ.ن ۹:بايد يک بي سيم بزنم به بالا، گزارش بدم... آدم گاهي وقتا فشنگ کم مياره... از بس نمي‌دونه تو چند تا جبهه بايد بجنگه.

 

پ.ن۱۰ :هنوز هم که هنوز است اين ملت را مي‌توان با نشان دادن خوردن زمين؛ توي حوض آب افتادن و دست توي چشم کردن خنداند.

 

 پ.ن ۱۱:تا حالا به صداي پاي آب فکر کردي؟... ياد سهراب و کتاب فارسي دبيرستان افتادين؟... حالا تصور کنين که وقتي تو رختخواب دراز کشيدي و داري گوسفندها رو مي‌شمري، صداي چيکه‌ي آب تمرکزت رو بهم بزنه و نتوني بخوابي. تو اين لحظه‌ست که دلت مي‌خواد هر چي از دهنت درمياد به زمين و زمان و سهراب و گوسفندها و بقيه‌ي عوامل بگي!

 

 پ.ن ۱۲: تا حالا اين حس رو داشتين که وقتي غمگينين يا همه‌ي منفي‌هاي دورو برتون رو مي‌بينين، حس کنين خيلي حاليتونه!؟

 

دم نوشت۵/۱۲ : کاشکی نـــــــــیای آشتی کنون...

 

پ.ن۵/۱۳ :قیصر امین پور: 

ای کاش باد...

ای کاش باداین همه کاغذ را می برد!

ای کاش باد...یا یک ذره اعتماد...

 

پ.ن ۵/۱۴: صدای باد می آید...عبوربایدکرد...

پ.ن ۵/۱۵: دنیا به کام

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:48 توسط زهرا اسدی| |

 

 

 هزار خواهش و آيا

              هزار پرسش و آيا

                          هزار چون و هزاران چراي بي زيرا

                                                               هزار بود و نبود

هزار شايد و بايد

              هزار باد و مباد

                             هزار كار نكرده

                                            هزار كاش و اگر

                                                             هزار بار نبرده

 هزار بوك و مگر

              هزار حرف نگفته

                              هزار راه نرفته

                                               هزار بار هميشه

                                                                   هزار بار هنوز ...

 

مگر تو اي همه هرگز !

                    مگر تو اي همه هيچ !

                                        مگر تو نقطه پايان

                                                         بر اين هزار خط نا تمام بگذاري !

 

         مگر تو اي دم آخر

                          در اين ميانه تو

                                         سنگ تمام بگذاري !

 

پ.ن۱:ارديبهشت 73 ، قيصر امين پور 

پ.ن۲:حرفی نیست...شایدبازدم شدید حقیقت خاموشم کرده است... 

پ.ن۳:سها هفت روبه روزکرد!

پ.ن۴:صدای باد می آید...عبورباید کرد...

پ.ن۵:دنیا به کام

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:15 توسط زهرا اسدی| |
 

«پدرآسمانی شما می داند» (متی ۶:۳۲)

در يكي از روزها شخصي به عيادت كودكان مدرسه ناشنوا رفت . به اين فكر افتاد كه سئوالاتي را بر روي تخته سياه بنويسد . يكي از سئوالات اين بود: « چرا خدا به من توانايي شنيدن و سخن گفتن را بخشيده و به شما نبخشيده ؟ » اين سئوال مانند ضربه سنگين بر آن كودكان فرود آمد ، همگي بي حركت ماندند تا آن كه دختر كوچكي بر پا ايستاد . لب هايش مي لرزيد و اشك ها از گونه هايش روان شده بود . اما او با قدم هاي استوار به طرف تخته سياه رفت ، گچ را گرفت و اين كلمات با شكوه را نوشت :«بله، ای پدر آسمانی،زیرامطلوب نظرتواین بود » چه پاسخ عالي و اعجاب انگيزي از طرف اين دختر كوچك داده شد . اين سخن آن حقيقت جاوداني را به اثبات مي رساند ( از كودكان گرفته تا بالغ ترين فرزندان خدا ) كه خدا پدر ماست و اين كه او در همه چيز بهترين را براي ما انجام مي دهد.آيا تو هم مي تواني اين گونه بگويي و اين چنين با تمام قلب ايمان داشته باشي . اگر مي تواني ، از اين پس ديگر ايمان تو با رفتن به اين سو و آن سو تلف نخواهد شد بلكه كاملا بر آن حقيقت تغيير ناپذير استوار خواهد ماند كه خدا پدر آسماني تو است . من ايمان دارم كه دير يا زود خواهيم فهميد كه تمامي بدبختي هاي ما كه يك روزي آسمان ما را تيره كرده بودند ، در واقع بخش هايي از يك طرح پر جلال حيرت انگيز و پر از شادماني را تشكيل مي دهند.   آرتور كريستوفر بيكن


وعده و قول خداوند: اشعیا۶۵: ۲۴ و قبل‌ از آنكه‌ بخوانند من‌ جواب‌ خواهم‌ داد، و پيش‌ از آنكه‌ سخن‌ گويند من‌ خواهم‌ شنيد.(ترجمه قدیمی)

آیه امروز: رومیان۱۱: ۳۳ وه كه چه  خداي پرجلالي داريم !حكمت و دانش و ثروت او چه عظيم است! مشيت و راه هاي او فوق ادراك ماست !(ترجمه هزاره نو)

مزمور۱۰۳: ۱۱و ۱۲ با ما موافق‌ گناهان‌ ما عمل‌ ننموده‌، و به‌ ما به‌ حسب‌ خطاياي‌ ما جزا نداده‌ است‌.۱۱:زيرا آنقدر كه‌ آسمان‌ از زمين‌ بلندتر است‌، به‌ همان‌ قدر رحمت‌ او بر ترسندگانش‌ عظيم‌ است‌.(ترجمه قدیمی)

امثال۹: ۸  استهزاكننده‌ را تنبيه‌ منما مبادا از تو نفرت‌ كند، اما مرد حكيم‌ را تنبيه‌ نما كه‌ تو را دوست‌ خواهد داشت‌.(ترجمه قدیمی)

سرود پرستشی: ه. هوسپيان

در آزمايشها و تنگي،
خارهـاي تيــز زنـدگي،
تنها بُوَد اين فکر قوي
کـه بــه  يـادم هستــي!
 
بندگردان
توبه یادم هستی‌،توبه یادم هستی !
ازچه ترسم ‌،ای خداوند؟
توبه یادم هستی !
 
انديشه هاي  اين جهان
در روح مـن  کنند طغيان؛
چيره شوم بر هر غمي،
چــون بـه  يـادم هستي!

ابرهاي تار آيند، روند؛
تـاريکيها حمـله کننــد؛
نوميد نگردم  در سختي،
چـون  بــه يـادم هستي!
 
 
پ.ن۱:راهنمایی:یوحنا۳: ۱۶= کتاب یوحنا باب ۳ آیه ۱۶(عددی که کنار کتاب مورد نظر مانند یوحنا ذکر می شه باب و عددی که بعد ازآن قرار می گیره آیه مورد نظرهستش.)
 
پ.ن۲:تا حالا به ادیان دیگه توجه کردی؟(البته منظورم شریعت های دیگه س!)
 
پ.ن۳: یوحنا۲: ۲۵ :و از آنجا كه‌ احتياج‌ نداشت‌ كه‌ كسي‌ درباره‌ انسان‌ شهادت‌ دهد، زيرا خود، آنچه‌ در انسان‌ بود مي‌دانست‌.
 
پ.ن۴:مصطفی مستور:
دراین هستی غم انگیز،وقتی حتا(حتی)روشن کردن یک چراغ ساده ی دوستت دارم ، کام زندگی را تلخ می کند، وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات زندگی را، تامرزهای دوزخ می لغزاند، دیگرنازنین من! چه جای اندوه،چه جای ای کاش،چه جای اگر...؟! ومن ـ این حرف آخرمن است به ارتفاع ابدیت دوستت دارم،حتا اگر به رسم پرهیزگاری های صوفیانه ،ازلذت گفتنش امتناع کنم...! 
 
پ.ن۵: غلاطیان ۶: ۹ـ۷  :خود را فريب‌ مدهيد، خدا را استهزاء نمي‌توان‌ كرد. زيرا كه‌ آنچه‌ آدمي‌ بكارد، همان‌ را درو خواهد كرد.۸ : زيرا هر كه‌ براي‌ جسم‌ خود كارد، از جسم‌ فساد را درو كند و هركه‌ براي‌ روح‌ كارد از روح‌ حيات‌ جاوداني‌ خواهد درويد. ۹ :لیکن‌ از نيكوكاري‌ خسته‌ نشويم‌ زيرا كه‌ در موسم‌ آن‌ درو خواهيم‌ كرد اگر ملول‌ نشويم‌.
 
 
پ.ن۶:وقتی عقیده،عقده خوانده می شود،ونور چراغ درآب مهتاب تلقی ومتانت زمین زیربرف یخ می زند،نان ازیتیم خانه می دزدیم ومی فهمیم دزد اشتباه چاپی درد است.
 
پ.ن۷: من درخود بی مخاطب مانده ام...
 
پ.ن۸:فقط چندساعت تا بازماندن،مانده بود...عجب سفری بود...
 
پ.ن۹:ازمعصومه،نرگس،عاطفه ومخصوصا استر مرسی...
 
پ.ن۱۰:اولین وآخرین پست برای شریعت بود...
 
پ.ن۱۱:صدای باد می آید...عبورباید کرد...
 
پ.ن۱۲:دنیا به کام
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 14:37 توسط زهرا اسدی| |

 

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم...   (رسول یونان از مجموعه ی روزبخیر محبوب من)

 

پ.ن۱:بودن می خواهم...وخداازبودن بیش تربود... 

پ.ن۲:گاهی وقت ها چقدرساده عروسک میشیم،نه لبخندی می زنیم،نه شکایتی می کنیم،فقط احمقانه سکوت می کنیم.

پ.ن۳:آیا چیزی هست که بایدازبخشش آن دریغ کرد؟هرچه هست روزی به ناچار خودبه خودبخشیده خواهدشد،پس چه بهتر اکنون که کسی رابدان نیازی هست ببخش تا فرصت آن برای تو باشد.

پ.ن۴:

فهمیدن عشق را مشکل کردند

مارازدرون خویش غافل کردند

انگارکسی به فکرماهی ها نیست

سهراب بیا که آب راگل کردند

پ.ن۵:حافظ:

واعظان کین جلوه درمحراب ومنبر می کنند

چون به خلوت می روندآن کاردیگرمی کنند

مشکلی دارم ز دانشمندمجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خودتوبه کمترمی کنند

پ.ن۶:حافظ موسوی:

پائیزهیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد،بااین همه ،ازمنبربالا می رود،درختان چه زودبه گریه می افتند.

پ.ن۷:چهره ی شادمن دلیلی برای شادبودنم نیست...فکر می کنم امروز هفتمین روزمرگت باشه البته تودل من...

پ.ن۸:صدای باد می آید...عبورباید کرد...

پ.ن۹:بگذریم...

پ.ن۱۰:فردا همایش دکتر عالی پور برگزار میشه،هرکسی می خواد ایمیلشو بزاره تا آدرس روبهش بدم.

پ.ن۱۱:دکترشریعتی:

کسانی که بسیارند نیازی به هم وطن ندارند،کسانی که خود آزادند،اززندان به ستوه نمی آیند،آدم های اندک به ازدحام محتاجند.

پ.ن۱۲:چقدر تنوع توی پ.ن ها هست...شایدبرای ذهن خسته ام...شاید...

پ.ن۱۳:دنیا به کام

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 16:21 توسط زهرا اسدی| |
وقتي كه عشق آينه ها رنگ مي شود
انگار دست حوصله ام تنگ مي شود

وقتي كه لحظه ديدار عشق نزديك است
پاي حضور مي شكند، لنگ مي شود

چشم از تو مي گريزد و دل در هواي توست
آري ميان ديده و دل جنگ مي شود

وقتي كه غنچه دهنت جامه مي درد
رقص نسيم و برگ هماهنگ مي شود

"فرهاد" عشق بر رگ ما تيشه مي زند
وقتي كه قلب آينه از سنگ مي شود

بر تار و پود دلم زخمه مي زند
چون كاروان و زمزمه زنگ مي شود

پ.ن۱:شاعر: امين عرب زاده(فرهاد)-شهرستان سراب

پ.ن۲:هزینه ی بهشت همیشه وهمه جا دوزخی خواهدبود دست کم برای یک نفر درجایی ودرزمانی.

پ.ن۳:من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.

پ.ن۴:کاش می شد حرفی از "کاش می شد" هم نبود،هرچه بود احساس بودوعشق بودویاس بود.

هـــــی می خوام به این دنیا +نگاه کنم نمی شه...خودم این جمله روقبول ندارم چون اگه "کاش می شد" نبود ما به تنبلیه خودمون ادامه می دادیم حالا که این همه "کاش می شد" هست "نشدن ها"رو می ندازیم تقصیر تقدیر چه برسه به اینکه...

پ.ن۵:همه دنیارا پرازدروغ کرده ای دروغی که می گفت گناه کبیره است...تاصبح فکرکردم به تو...به چوپان دروغگو...به اصرار معلم برای نوشتن چوپان دروغگو...به نگاشته های یک احمدرضا...به پست های جدیدمسعود...به تنگستانی که برای من خیلی بزرگ است...به دلتنگی های کودکانه ام...به سادگی ام...به عمرم...به طرز نگاهم...اشک نمی گذارد تمرکزکنم.

پ.ن۶:حالم را بهم میزنی وقتی ازقیمت انسان حرف میزنی.(خودش میداند با اوهستم،دوستانه بود.) 

پ.ن۷:بغضم فریادمی کشید،رهایی را طلب می کرد،جانم را آتش زد ،من به اوخندیدم... 

پ.ن۸:سپاس، برای توفیق اجباری،تفکر.

پ.ن۹:زیارت قبول همدمان من.

پ.ن۱۰:دنیا به کام

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 20:49 توسط زهرا اسدی| |